امروز سالروز تولدت هست، سالروزی که دیگه حسرت نمی خورم ...
شاید قدیمیا راست گفتن که می گن تا سه نشه بازی نشه ...
این سومین سالگرد تولدی هست که در زندگیم حضور داری، و اینبار دیگه همسرم شدی و باهم داریم زندگی می کنیم.
امروز تا صبح ( که الان ساعت 6 ) هی می یام بالاسرت و تو در خواب نازی، بوسه نسارت می کنم و قربونت می رم ...
دوست دارم
+ نوشته شده در یکشنبه 20 دی1388ساعت 5:51  توسط Ali
در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذرگاه باران سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذر گاه سایه سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من
در گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز کردم
***
من برگ را سرودی کردم
سر سبز تر ز بیشه
من موج را سرودی کردم
پرنبض تر ز انسان
من عشق را سرودی کردم
پر طبل تر زمرگ
سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم
پرتپش تر از دل دریا
من موج را سرودی کردم
پر طبل تر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم
یک سال دیگه رو هم با هم گذروندیم، دیره، الان از 13 هم رد کردیم، اما بهارت مبارک عزیزم. بهاری باشی.
+ نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعت 3:10  توسط Mahsa
برات لباس های خوشگل خوشگل بخره تا خوشگل شی
بهت یاد بده بری سلمونی بگی آقا موهام رو فشن بزن!
بعدم با یه دنیای جدید به نام خوشتیپی روبرو بشی و بری
کلی اتو مو، واکس مو و مش موی یخی بخری ....
+ نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 12:42  توسط Ali
امروز بدجوری
دوست دارم هی بهت بگم دوست دارم
بدجوری بهم داره می چسبه
جووووووووووووونم ... عزیززززززززززززززززززززززززززززم
مهسا، دوست
دارممممممممم
+ نوشته شده در سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 19:39  توسط Ali
جيني دختر کوچولوي زيبا و باهوش پنج ساله اي بود که يک روز که همراه مادرش براي خريد به مغازه رفته بود، چشمش به يک گردن بند مرواريد بدلي افتاد که قيمتش 5/2 دلار بود،چقدر دلش اون گردنبند رو مي خواست.پس پيش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که اون گردن بند رو براش بخره.
مادرش گفت : خب! اين گردنبند قشنگيه، اما قيمتش زياده،اما بهت ميگم که چکار مي شه کرد! من اين گردنبند رو برات مي خرم اما شرط داره : " وقتي رسيديم خونه، ليست يک سري از کارها که مي توني انجامشون بدي رو بهت مي دم و با انجام اون کارها مي توني پول گردن بندت رو بپردازي و البته مادر بزرگت هم براي تولدت بهت چند دلار هديه مي ده و اين مي تونه کمکت کنه."
جني قبول کرد. او هر روز با جديت کارهايي که بهش محول شده بود رو انجام مي داد و مطمئن بود که مادربزرگش هم براي تولدش بهش پول هديه مي ده.بزودي جيني همه کارها رو انجام داد و تونست بهاي گردن بندش رو بپردازه.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 24 دی1387ساعت 1:27  توسط Ali
تولد، تولد، تولدت مبارک ... مبارک ... مبارک ... تولدت مبارک

خداجونم ازت ممنونم که در این روز پاکترین، مهربون ترین و بهترین انسانت رو به این جهان فرستادی
مهسای نازم، زیباترینم، خوشگلم ... تولدت مبارک عزیزم
این گلام می دونم دوست داری با عشق تقدیم به عزیزتر از جونم.

+ نوشته شده در جمعه 20 دی1387ساعت 13:25  توسط Ali
اولین روز از سال 2009 میلادی: حلقه ازدواج خریدیم. مبارک عزیزم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 22:43  توسط Mahsa
دستت رو بذار تو دستام بیا فردارو بسازیم
اگه با هم باشیم می تونیم دنیا رو بسازیم
دل خوشم به بودن تو با تو می شه همسفر شد
می شه از جاده نترسید میشه رفت و تازه تر شد
این مسیر بی نهایت گاهی سخته گاهی ساده
زندگی یعنی گذشتن حتی با پای پیاده
دوست دارم حرفهای دل تو هرچی هست بدونم
اگه قولی می دم پای وعده ام بمونم
دستت رو بذار تو دستام بذار فردارو بسازیم
اگه با هم باشیم می تونیم دنیا رو بسازیم
+ نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387ساعت 0:41  توسط Ali
Love Means Never Having To Say I'm Sorry
+ نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1387ساعت 12:40  توسط Ali
+ نوشته شده در دوشنبه 20 آبان1387ساعت 9:6  توسط Ali